خرید بک لینک

از خیمه همه اهل حرم را بردند

از پیش نگاهم جگرم را بردند

بستند تمام یاسها را به طناب

در بند اسارت پسرم را بردند

وقتی که بریدند سرم را ز قفا

انگشتر و خود و سِپرم را بردند

تا مادر خستهام عزادار شود

پیراهن دست مادرم را بردند

آن نیزه سوارها که میخندیدند

بر شانهی خویشتن سرم را بردند

دیدند کسی نیست مرا یار شود

با تیر، توانِ پیکرم را بردند

برچسب: نویسنده: کارن محمدی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 12:30

صفحه بندی