
چه کسی گفت که مال همیم؟ چه کسی گفت که ما هم نفسیم؟ تو که رفتی ، همه دنیا گم شد نه دلی ماند. نه حتی نفسی +نوشته شده در دوشنبه ششم دی ۱۳۹۵ساعت11:18 توسطآسمانه زواری | ...
ادامه مطلب
✘مَشتے بَچہ خوشــــــــگل نیستَم ✘بَچہ بالامالانیستَم✘ ✘آقام تیلیاردِرنیســـــــ✘☜☜ ✘نَنَم دُڪتُرمُهندس نیست✘ ✘اِفتخارمیڪُنم ،بَچــــه پایـــنم✘ ✘مَعرفَتَم ب ڪُل هِیڪل بعضی بَچہ مایــه ها می ارزه✘ ✘افتــــخارم اینه نه کســــــی واسه پولــــم میخوادم✘✘ ☜☜نه واســـــ خاطر اخلاق خوبـــم✘✘✘ ✖✖✖چون هیـــــــچ کدومو ندارم✖✖✖ ســـَــــــــلامتی هرکی منو به خاطر خودم میــــخواد..آخه میدونی...⬇⬇⬇ ↩ما چــــــیزی جز مــــــرام و معرفت واسه خرج کردن نداریــــــم...
ادامه مطلب
خداوندا بهر دردی که دادی خو گرفتم غمم خوردم به لب چیزی نگفتم صبوران را شنیدم دوست داری ندیدم آنچه را از تو شنفتم #گیتی_رسائی...
ادامه مطلب
روز 1خرداد سال 1349 به دنیا آمد.. اخلاق او طوری بود که همه او را سرآمد خوبی ها می دانستند.او کمتر حرف میزد و بیشتر میشنید. بعد از پیروزی انقلاب در فعالیت های مساجد حضور پیدا کرد.مادرش میگوید از 9 سالگی نماز خواندن را شروع کرده بود و روزه میگرفت. او پس از شروع جنگ تحمیلی در تاریخ 66/7/30 به استخدام سپاه پاسداران درآمد .ابتدا با تیپ محمد رسول الله به ماهی دشت باختران اعزام شد و بعد به کردستان ارتفاعات سقز رفت و سپس در منطقه عملیاتی حلبچه به عنوان دیده بان و در پاتک های دشمن به عنوان تیربار دوشکا انجام وظیفه کرد. او انگیزه اش را از حضور در جبهه اینگونه بیان کرده:ا...
ادامه مطلب
نبود حاصل یک عمر جز غم و حرمان چرا؟؟ که حسرت دیدارها مانده بر دل من #گیتی _رسائی...
ادامه مطلب
از خیمه همه اهل حرم را بردند از پیش نگاهم جگرم را بردند بستند تمام یاسها را به طناب در بند اسارت پسرم را بردند وقتی که بریدند سرم را ز قفا انگشتر و خود و سِپرم را بردند تا مادر خستهام عزادار شود پیراهن دست مادرم را بردند آن نیزه سوارها که میخندیدند بر شانهی خویشتن سرم را بردند دیدند کسی نیست مرا یار شود با تیر، توانِ پیکرم را بردند...
ادامه مطلب
این منم…! دخــتـر ایــران زمـین… نه موهایم ده سانت از سرم بالاترند و نه پاهایم ده سانت از زمین بالاتر… من اینجا در ایران زندگی میکنم…. درجایی که من زندگی میکنم فقط ارزش های من مرا بالا میکشند نه پاشنه کفش و کلیپسم...
ادامه مطلب
از هرکس و هرجا که تو گوئی ، گله مندم از آ ب و هــــــــوا، یک سر موئی گله مندم از خویـــــــــــش و زبیگانه و از عالم و آدم از بی صفــــــتی ها و دو روئی گله مندم دیگر نکند مســــــــــــت مرا هیچ شرابی از جام و صراحی و سبوئی گله مــــــندم صد بار غزل خواندم و صـــــــــد بار تــرانه لیــــــــکن دگر از هر رخ و بوئی گله مندم عاشق شدم و باز شــــــدم فارغ و انگار ...
ادامه مطلب
به آسمان برسد ناله ام ز جور زمان ندیده ام بخدا خوشدلی درین دوران اگر رسد به سراپرده ات خدا دستم چنان کنم که شود سینه ات زغم سوزان گمان من که خبرها به درگهت نرسد اگر رسد به تو دانم ؛ کفر میشود ایمان تو گفته ای که رحیمی و، باورم شده است چه رحمتیست خدایا ؟ نکرده ام پنهان درست اینکه توئی قادر و توئی مطلق گناه من چه بود ؟ اینکه گشته ام انسان نه دست برتو رسد نی نفس نه فریادم نه خوشدلم، که فقط بَرده ام درین سامان "رسا"ست برسرش آتش ولی نمیداند بهر صلاح نمودی تو ، مانده ام حیران...
ادامه مطلب
باز هم آمدی تو بر سر راهم آی عشق میکنی دوباره گمراهم دردا من جوانی را به سر کردم تنها از دیار خود سفر کردم دیریست قلب من از عاشقی سیر است خسته از صدای زنجیر است خسته از صدای زنجیر است...
ادامه مطلب